[اسم]

church

/tʃɜrtʃ/
قابل شمارش

1 کلیسا

معادل ها در دیکشنری فارسی: کلیسا کلیسایی
مترادف و متضاد house of God house of prayer
  • 1.a church hall
    1. تالار کلیسا
  • 2.She goes to church every Sunday.
    2. او هر یکشنبه به کلیسا می‌رود.
  • 3.The town has four churches.
    3. (آن) شهر چهار کلیسا دارد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان