[اسم]

city

/ˈsɪt̬.i/
قابل شمارش

1 شهر

مترادف و متضاد municipality town
  • 1.There's a huge park right in the center of the city.
    1 . یک پارک خیلی بزرگ دقیقا وسط شهر وجود دارد.
the capital city
پایتخت
  • Wellington is the capital city of New Zealand.
    "ولینگتون" (شهر) پایتخت نیوزیلند است.
a big/large/major city
یک شهر بزرگ/بزرگ/مهم
  • They have stores in Houston, Dallas, and other big cities.
    آنها در هوستون، دالاس و سایر شهرهای بزرگ مغازه دارند.
the city center
مرکز شهر
  • The hotel is in the city center.
    هتل در مرکز شهر واقع است.
the outskirts of a city
اطراف [حواشی] شهر
  • There were several bombings on the outskirts of the city.
    در اطراف شهر چندین بمب‌گذاری صورت گرفت.
the city of Boston
شهر "بوستن"
کاربرد واژه City به معنای شهر
واژه city به معنای "شهر" یکی از تقسیمات کشوری و واحدی کوچکتر از استان و بزرگتر از روستا است. مثلا:
"the city center" (مرکز شهر)
در انگلیسی یک واژه نزدیک به مفهوم city وجود دارد و آن town است. تفاوت town با city در این است که town کوچکتر از city و بزرگتر از روستا است و جمعیت کمتری هم نسبت به city دارد.

2 منطقه اقتصادی انگلستان (City)

تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان