[اسم]

club

/klʌb/
قابل شمارش

1 انجمن کانون، افراد یک کلوپ

to belong to a club
عضو یک انجمن بودن
  • Do you belong to any university clubs?
    آیا عضو یک انجمن دانشجویی هستید؟
to form a club
انجمن تشکیل دادن [تاسیس کردن]
  • It’s always possible to form your own club.
    همیشه این امکان وجود دارد که انجمن خودتان را تشکیل دهید.
to run a club
مدیر یک انجمن بودن/انجمن را اداره کردن
  • My Dad helps to run the school's chess club.
    پدرم در اداره کردن انجمن شطرنج مدرسه کمک می‌کند.

2 کلوپ باشگاه، دیسکو

مترادف و متضاد association group institution society
a football/tennis/golf ... club
باشگاه فوتبال/تنیس/گلف و...
  • I've just joined the local tennis club.
    من به تازگی عضو باشگاه تنیس محلی شدم.
a sports/youth/fan ... club
باشگاه ورزشی/جوانان/هواداران و...
  • Why don’t you join one of the school sports clubs?
    چرا عضو یکی از باشگاه‌های ورزشی مدرسه نمی‌شوی؟
to join a club
عضو یک باشگاه شدن
  • 1. I've just joined the local tennis club.
    1. من به تازگی عضو باشگاه تنیس محلی شدم.
  • 2. Why don’t you join one of the school sports clubs?
    2. چرا عضو یکی از باشگاه‌های ورزشی مدرسه نمی‌شوی؟
a club member/member of a club
عضو کلوپ
  • Visitors must be accompanied by club members.
    بازدیدکننده‌ها باید همراه اعضای کلوپ باشند.

3 باتون گرز، چماق

  • 1. He hit his teacher with a club.
    1 . او معلمش را با یک باتون [چماق] زد.
  • 2. They beat him with a wooden club.
    2 . آن‌ها با یک چماق چوبی او را زدند.

4 چوب گلف

مترادف و متضاد golf club
  • 1. Hi hit the club hard.
    1 . او چوب گلف را محکم زد.
  • 2. There are different kinds of clubs.
    2 . انواع مختلفی از چوب گلف وجود دارد.
[عبارات مرتبط]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان