[اسم]

corner

/ˈkɔːr.nər/
قابل شمارش

1 گوشه نبش، کنار

مترادف و متضاد angle bend curve turn
  • 1. Click the icon in the bottom right-hand corner of the screen.
    1 . روی آیکونی که در گوشه پایین سمت راست قرار دارد کلیک کنید.
  • 2. I've got a bruise where I hit my leg against the corner of the table.
    2 . جایی از پایم که به گوشه میز زدم کبود شده است.
on the corner
سر نبش
  • There's a mailbox on the corner.
    یک صندوق پستی سر نبش هست.
around the corner
حوالی نبش
  • They live just around the corner - so we see them all the time.
    آنها در همین حوالی نبش زندگی می‌کنند؛ برای همین همیشه آنها را می‌بینیم.

2 پیچ تند (جاده)

مترادف و متضاد bend curve

3 کرنر (فوتبال و هاکی)

  • 1. The referee awarded a corner.
    1 . داور یک کرنر داد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان