[فعل]

to endorse

/ɪnˈdɔːrs/
فعل گذرا
[گذشته: endorsed] [گذشته: endorsed] [گذشته کامل: endorsed]

1 تایید کردن حمایت کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: پسندیدن تایید کردن
  • 1.I wonder how many celebrities actually use the products they endorse.
    1. با خود فکر میکنم چند تا از افراد مشهور واقعا از کالاهایی که حمایت می کنند استفاده می کنند.
  • 2.The union endorsed the new contract.
    2. صنف از قرارداد جدید حمایت کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان