[صفت]

feasible

/ˈfizəbəl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more feasible] [حالت عالی: most feasible]

1 محتمل ممکن، امکان‌پذیر

معادل ها در دیکشنری فارسی: امکان‌پذیر شدنی میسر ممکن مقدور
مترادف و متضاد likely possible probable
  • 1.With the extra resources, the project now seems feasible.
    1. با منابع اضافی، پروژه اکنون محتمل به نظر میرسد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان