[فعل]

to flee

/fli/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: fled] [گذشته: fled] [گذشته کامل: fled]

1 فرار کردن

مترادف و متضاد beat it run take flight
  • 1.Police think the suspect has now fled the country.
    1. پلیس فکر می‌کند که مظنون از کشور فرار کرده است.
  • 2.The majority of students understand that they cannot flee from their responsibilities.
    2. اکثریت دانش‌آموزان متوجه بودند که نمی‌توانند از زیر مسئولیت‌ها فرار کنند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان