[اسم]

gossip

/ˈgɑs.əp/
قابل شمارش

1 شایعه

  • 1. Have you heard the latest gossip?
    1 . آخرین شایعه را شنیده‌ای؟
an interesting piece of gossip
شایعه‌ای جالب

2 غیبت

[فعل]

to gossip

/ˈgɑs.əp/
فعل ناگذر
[گذشته: gossiped] [گذشته: gossiped] [گذشته کامل: gossiped]

3 شایعه (درست) کردن شایعه پراکندن

  • 1. People have started to gossip about us.
    1 . مردم دارند درباره ما شایعه (درست) می‌کنند.
  • 2. Stop gossiping and get on with your work!
    2 . دست از شایعه پراکندن بردار و به کارت برس!

4 غیبت کردن

  • 1. She was gossiping about you.
    1 . او داشت راجع به تو غیبت می‌کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان