home


/hoʊm/
/həʊm/

اسم
1
home [اسم]
1
خانه منزل

مترادف:   house Place place of residence
  • I tried to call him, but he wasn't at home.
    من سعی کردم با او تماس بگیرم، اما او در خانه نبود.
  • وقتی هجده ساله بود، خانه را ترک کرد.
  • امروزه بسیاری از افراد در خانه کار می‌کنند.
  • من بعدا از خانه با تو تماس می‌گیرم.

اسم
2
home [قابل شمارش] [اسم]
2
خاستگاه مهد

  • France , the home of good food
    فرانسه، خاستگاه غذاهای خوب

اسم
3
home [قابل شمارش] [اسم]
3
خانه سالمندان آسایشگاه

  • مادربزرگ من اکنون در خانه سالمندان زندگی می‌کند.

صفت
1
home [صفت]
1
خانگی خانه، منزل

صفت
2
home [صفت] [غیر قابل مقایسه]
2
میزبان (تیم ورزشی)

  • 1. تیم میزبان، کلی حمایت دارد [طرفداران زیادی تیم میزبان را حمایت می‌کنند].

قید
1
home [قید]
1
(به) خانه

  • 1. He didn't come home until midnight.
    1. او تا نیمه شب (به) خانه نیامد.
  • 2. من رفتم خانه تا پدر و مادرم را ببینم.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان