job


/dʒɑːb/
/dʒɒb/

اسم
1
job [اسم]
1
شغل کار

مترادف:   appointment position post vacancy work
  • او به عنوان پیشخدمت مشغول به کار شد.
  • آیا آنها به تو کار پیشنهاد دادند؟
  • او قطعا کارش را بلد است.

اسم
2
job [قابل شمارش] [اسم]
2
وظیفه

مترادف:   duty responsibility task work
  • می‌دانم که وظیفه من نیست که بگویم چطور زندگی‌ات را اداره کنی، اما فکر می‌کنم که مرتکب اشتباه شده‌ای.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان