[صفت]

logical

/ˈlɑʤɪkəl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more logical] [حالت عالی: most logical]

1 منطقی

معادل ها در دیکشنری فارسی: منطقی عقلانی عقلی
مترادف و متضاد rational reasonable sensible illogical irrational
  • 1.a logical choice
    1. انتخابی منطقی
  • 2.I used a logical argument to persuade Lester to leave.
    2. من از استدلالی منطقی استفاده کردم تا "لستر" را راضی به رفتن کنم.
  • 3.In order to keep your car running well, it is only logical that you lubricate it regularly.
    3. اگر می‌خواهید ماشین‌تان خوب کار کند، تنها راه منطقی این است که به طور منظم روغن کاری‌اش کنید.
  • 4.It is logical to spend a minimum on needless things.
    4. منطقی است که برای اجناس غیرضروری حداقل (پول) خرج کنیم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان