[فعل]

to mount

/maʊnt/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: mounted] [گذشته: mounted] [گذشته کامل: mounted]

1 بالا رفتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: بالا رفتن بالا آمدن
formal
مترادف و متضاد ascend climb go up descend
  • 1.Congressman Jones mounted the platform to make his speech.
    1. نماینده مجلس آقای "جونز" از سکو(ی تریبون) بالا رفت تا سخنرانی کند.
  • 2.My sister couldn't mount the horse so they gave her a pony instead.
    2. خواهرم نمی‌توانست از اسب بالا برود [سوار شود] به خاطر همین در عوضش برایش اسبچه خریدند.
  • 3.The watchman mounted the tower to see if there were any people in the vicinity.
    3. نگهبان از برج بالا رفت تا ببیند آیا فردی در حوالی هست یا نه.

2 افزایش یافتن

formal
مترادف و متضاد grow increase rise decrease diminish
  • 1.Tension in the area is mounting.
    1. تنش در این منطقه در حال افزایش یافتن است.

3 ترتیب دادن تدارک دیدن، مهیا کردن

formal
مترادف و متضاد arrange
to mount a protest
اعتراض ترتیب دادن

4 سوار (اسب و ...) شدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: سوار شدن
formal
  • 1.He mounted his horse and rode away.
    1. او سوار اسبش شد و رفت.
[اسم]

mount

/maʊnt/
قابل شمارش

5 کوهستان کوه

معادل ها در دیکشنری فارسی: کوهستان کوه
formal
مترادف و متضاد mountain Mt.
mount Kilimanjaro
کوهستان کلیمانجارو

6 اسب

معادل ها در دیکشنری فارسی: مرکب مال
مترادف و متضاد horse
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان