pay


/peɪ/
/peɪ/

فعل
1
to pay [فعل]
1
پرداخت کردن حساب کردن

گذشته: paid   گذشته کامل: paid  
مترادف:   pay out settle
متضاد:   stiff
  • "هلنا" هزینه غذا را حساب کرد.
  • آیا نقدی می‌پردازید یا با کارت اعتباری؟
  • Her parents paid for her to go to Jamaica .
    پدر و مادرش پول او را دادند تا به جامایکا برود. [والدینش هزینه‌های رفتن او به جامایکا را دادند.]
  • He paid $200 for the tickets .
    او دویست دلار برای بلیت‌ها پرداخت کرد.
  • می‌شود پول راننده تاکسی را بدهی؟
  • 1. آیا هنوز اجاره را به او پرداخت کرده‌ای؟
  • 2. He still hasn't paid me the money he owes me.
    2. او هنوز پولی که به من بدهکار است را به من نداده است.
  • من به تو پول نمی‌دهم که تمام روز بنشینی و هیچ کاری نکنی!
  • هزینه عضو شدن باید به منشی پرداخت شود.
  • آیا قبض تلفن را پرداخت کردی؟

فعل
2
to pay [فعل گذرا و ناگذر]
2
حقوق دادن

گذشته: paid   گذشته کامل: paid  
مترادف:   recompense remunerate
  • حسابداری ممکن است کسالت‌آور باشد اما حداقل حقوق خوبی دارد.
  • She gets paid twice a month.
    او دو بار در ماه حقوق می‌گیرد.

اسم
1
pay [اسم]
1
حقوق دستمزد

مترادف:   payment salary wage
  • دستمزدت افزایش یافت [اضافه حقوق گرفتی]؟
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان