sleep


/sliːp/
/sliːp/

اسم
1
sleep [اسم]
1
خواب

مترادف:   nap slumber
متضاد:   wakefulness
  • او به خوابی عمیق رفت.
  • I was so worried, I couldn't get to sleep at all last night.
    خیلی نگران بودم، دیشب اصلا نتوانستم بخوابم.
  • Go to sleep—it's late.
    برو بخواب، دیر وقت است.
  • اضطراب می‌تواند به خاطر کمبود خواب ایجاد شود.

فعل
1
to sleep [فعل]
1
خوابیدن به خواب رفتن، خفتن

گذشته: slept   گذشته کامل: slept  
مترادف:   be asleep doze rest take a nap
متضاد:   wake up
  • 1. I couldn't sleep because of all the noise next door.
    1. نمی‌توانستم به خاطر سر و صداهای (همسایه) بغل به خواب بروم.
  • خوب بخوابی!
  • من یکشنبه دیر خوابیدم.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان