[صفت]

smart

/smɑːrt/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: smarter] [حالت عالی: smartest]

1 شیک تروتمیز

مترادف و متضاد fashionable stylish well dressed unfashionable
smart clothes
لباس شیک
  • They were wearing their smartest clothes.
    آنها شیک‌ترین لباس‌هایشان را پوشیده بودند.

2 باهوش هوشمندانه، هوشمند

مترادف و متضاد bright clever intelligent stupid
  • 1. Why don't you fix it if you're so smart?
    1 . اگر که خیلی باهوشی، چرا خودت تعمیرش نمی‌کنی؟
a smart move
حرکت [اقدام] هوشمندانه
  • Quitting that job was a smart move.
    استعفا دادن از آن کار حرکتی هوشمندانه بود.

3 صمیمی پسرخاله [اصطلاحاً به‌معنای صمیمی شدن]

مترادف و متضاد friendly
to get smart with somebody
با کسی صمیمی شدن
  • Don't get smart with me so soon!!
    این‌قدر زود با من پسر خاله نشو!!
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان