[اسم]

source

/sɔrs/
قابل شمارش

1 منبع منشا، سرچشمه، خاستگاه

معادل ها در دیکشنری فارسی: خاستگاه منشا منبع ماخذ
مترادف و متضاد beginning birthplace origin reference spring
source of something
منشا [منبع] چیزی
  • 1. a source of heat
    1. منبع گرما
  • 2. Professor Smith's speech was a valid source of information on chemistry.
    2. سخنرانی پروفسور "اسمیث" منبع معتبری از اطلاعات شیمی بود.
source for something
منبع برای چیزی
  • The college student knew that he needed more than a basic textbook as a source for his report.
    آن دانشجوی کالج می‌دانست که برای منبع گزارشش به بیشتر از یک کتاب درسی ساده نیاز دارد.

2 خبررسان مخبر

معادل ها در دیکشنری فارسی: مخبر
  • 1.The story came from a source within the government.
    1. داستان از خبررسانی در دل دولت به‌دست آمده است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان