[اسم]

vermin

/ˈvɜrmɪn/
قابل شمارش
[جمع: vermin]

1 موذی [حیوان، حشره]

معادل ها در دیکشنری فارسی: آفت
  • 1.Although vermin are not always visible, they probably inhabit every house in the city.
    1. اگرچه جانوران موذی همیشه قابل مشاهده نیستند اما در تمام خانه‌ها در شهر زندگی می‌کنند.
  • 2.Some reptiles eat vermin as their food.
    2. برخی خزندگان جانوران موذی را به عنوان غذا می‌خورند.
  • 3.We should try to eliminate all vermin from our house.
    3. ما باید تلاش کنیم تمام جانوران موذی را در خانه از بین ببریم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان