[اسم]

winter

/ˈwɪn.tər/
قابل شمارش

1 زمستان

مترادف و متضاد summer
  • 1. Last winter we went skiing.
    1 . ما زمستان گذشته به اسکی رفتیم.
a mild/severe/hard winter
زمستان ملایم/شدید/سخت
  • It's been a very mild winter.
    زمستان خیلی ملایمی بوده است.
in (the) winter
در زمستان
  • I think you tend to eat more in the winter.
    فکر می‌کنم که تو در زمستان بیشتر (غذا) می‌خوری.
a winter month/coat ...
ماه/پالتو و... زمستانی
کاربرد واژه winter یا زمستان
معادل واژه winter در زبان فارسی "زمستان" است. زمستان یکی از چهار فصل سال و سردترین آنهاست که قبل از بهار و پس از پاییز است.
مثال: ".Last winter we went skiing" (ما زمستان گذشته به اسکی رفتیم.)
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان