1 . متاسف شدن 2 . همدردی کردن
[فعل]

bedauern

/bəˈdaʊ̯ɐn/
فعل گذرا
[گذشته: bedauerte] [گذشته: bedauerte] [گذشته کامل: bedauert] [فعل کمکی: haben ]

1 متاسف شدن پشیمان شدن

  • 1.Ich bedauere sehr, dass ich Ihre Einladung nicht annehmen kann.
    1. من واقعا متاسفم که نمی توانم دعوت شما را قبول کنم.

2 همدردی کردن

مترادف و متضاد bemitleiden
  • 1.Ich bedauere dich aufrichtig.
    1. من صادقانه با تو همدردی می‌کنم.
  • 2.Man muss einen kranken Menschen bedauern.
    2. باید با فرد بیمار همدردی کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان