1 . محکم کردن
[فعل]

befestigen

/bəˈfɛstɪɡn̩/
فعل گذرا
[گذشته: befestigte] [گذشته: befestigte] [گذشته کامل: befestigt] [فعل کمکی: haben ]

1 محکم کردن وصل کردن

  • 1.An dieser Wand lässt sich kein Regal befestigen.
    1. به این دیوار نمی‌توان قفسه‌ای وصل کرد.
  • 2.Ich befestige jetzt das Bild an der Wand.
    2. من الان تابلو را به دیوار محکم می‌کنم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان