1 . پیدا کردن 2 . نظری داشتن 3 . پیدا کردن 4 . پیدا شدن 5 . دریافت کردن
[فعل]

finden

/ˈfɪndən/
فعل بی قاعده ضعیف فعل گذرا
[گذشته: fand] [گذشته: fand] [گذشته کامل: gefunden] [فعل کمکی: haben ]

1 پیدا کردن

مترادف و متضاد aufspüren ausfindig machen ausmachen verlieren
etwas (Akk.) finden
چیزی را پیدا کردن
  • 1. Haben Sie eine Wohnung gefunden?
    1. شما آپارتمان پیدا کردید؟
  • 2. Ich kann meine Autoschlüssel nicht finden.
    2. من نمی‌توانم کلیدهای ماشینم را پیدا کنم.
  • 3. Sie hat im Zug eine Uhr gefunden.
    3. او در قطار یک ساعت پیدا کرد.
  • 4. Sie müssen die Lösung des Problems finden.
    4. شما باید راه‌حل مشکل را پیدا کنید.
  • 5. Wir müssen den Schlüssel finden.
    5. ما باید کلید را پیدا کنیم.
توضیحاتی در رابطه با فعل finden
از فعل "finden" به معنای (پیدا کردن) می‌توان در موقعیت‌های متعددی استفاده کرد؛ به مثال‌های زیر توجه کنید:
".Sie hat im Zug eine Uhr gefunden" (او در قطار یک ساعت پیدا کرد): ناگهانی یا باهدف چیزی را پیدا کردن، چیزی را کشف کردن
".Er hat hier viele Freunde gefunden" (او اینجا دوستان زیادی پیدا کرد.): یافتن یا کشف کردن چیزی که می‌توان برای مدت طولانی حفظ کرد.

2 نظری داشتن

مترادف و متضاد annehmen der Ansicht sein glauben meinen Meinung haben
jemanden/etwas (Akk.) irgendwie finden
در مورد کسی/چیزی طوری نظر داشتن
  • 1. Das finde ich komisch.
    1. به نظرم این خنده‌دار است.
  • 2. Ich finde es besser, wenn ich nicht komme.
    2. به نظرم بهتر است که من نیایم.
  • 3. Wie findest du das?
    3. به نظرت چطور است؟

3 پیدا کردن

مترادف و متضاد erreichen gelangen
irgendwohin finden
(راه) جایی را پیدا کردن
  • 1. Er findet nicht nach Hause.
    1. او نمی‌تواند (راه) خانه را پیدا کند.
  • 2. Er war so betrunken, dass er nicht mehr nach Hause fand.
    2. او آن‌قدر مست بود که دیگر نتوانست (راه) خانه را پیدا کند.
توضیحاتی در رابطه با فعل finden
از فعل "finden" به معنای (رسیدن) معمولاً برای رسیدن یا دست‌یافتن به یک موقعیت مکانی مشخص استفاده می‌شود.

4 پیدا شدن (sich finden)

مترادف و متضاد auftauchen erscheinen
jemand/etwas findet sich (irgendwo)
کسی/چیزی (جایی) پیدا شدن
  • 1. Die Tasche hat sich gefunden.
    1. کیف پیدا شد.
  • 2. Es fand sich niemand, der sich freiwillig gemeldet hätte.
    2. هیچ‌کس پیدا نمی‌شد که داوطلبانه نام‌نویسی کرده باشد.
  • 3. Für diese Arbeit fand sich niemand.
    3. هیچ‌کس برای این کار پیدا نمی‌شد.

5 دریافت کردن مورد (چیزی) قرار گرفتن

Hilfe/Beachtung/... finden
کمک/اخطار/ ... دریافت کردن
  • Er fand unerwartete Hilfe.
    او کمک غیر منتظره‌ای دریافت کرد.
Anerkennung finden
مورد تقدیر قرار گرفتن
  • Sein neuestes Werk fand die Anerkennung der meisten Kritiker.
    جدیدترین اثر او مورد تقدیر بسیاری از منتقدین قرار گرفت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان