خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . ورزشکار
[اسم]
athlete
/ˈæθˌliːt/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
ورزشکار
معادل ها در دیکشنری فارسی:
ورزشکار
مترادف و متضاد
jock
player
sportsperson
1.He became a professional athlete at the age of 16.
1. او در سن 16 سالگی یک ورزشکار حرفهای شد.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
athirst
athiorhodaceae
athetosis
atherurus
atherosclerotic
athlete's heart
athletic
athletic competition
athletic contest
athletic facility
کلمات نزدیک
atheroma
athens
athena
atheistic
atheist
athlete’s foot
athletic
athletic build
athletic center
athletic field
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان