خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . سیم
2 . ریسمان (نازک)
[اسم]
cord
/kɔrd/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
سیم
معادل ها در دیکشنری فارسی:
تار
مترادف و متضاد
flex
wire
a power cord
سیم برق
a telephone cord
سیم تلفن
2
ریسمان (نازک)
طناب
معادل ها در دیکشنری فارسی:
بند
سیم
طناب
مترادف و متضاد
string
1.Her feet were tied with cord.
1. پاهای او با ریسمان بسته شده بودند.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
corbina
corbiestep
corbie step
corbie gable
corbelled
cord blood
cord grass
cord-cutting
cordage
cordaitaceae
کلمات نزدیک
corbel
coraline
coral snake
coral
coracle
cordate
cordial
cordially
cordillera
cordite
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان