خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . روز تعطیل
[اسم]
day off
/deɪ ɔf/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
روز تعطیل
مرخصی
معادل ها در دیکشنری فارسی:
تعطیل
1.it's her day off today.
1. امروز، روز تعطیلی اوست.
2.She hasn’t taken a day off in six months.
2. او شش ماه است که مرخصی نگرفته است.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
off-colour
off-color
off-centered rhyme
off-centered
off-center
off-guard
off-hand
off-key
off-licence
off-limits
کلمات نزدیک
day of the dead
day of reckoning
day nursery
day in and day out
day center
day out
day release
day return
day school
day trip
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان