خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . گذاشتن دست دختر در دست داماد توسط پدر عروس در مراسم ازدواج
2 . لو دادن (اغلب غیرعمدی)
3 . اهدا کردن
4 . واگذار کردن (مسابقه)
[فعل]
to give away
/gɪv əˈweɪ/
فعل گذرا
[گذشته: gave away]
[گذشته: gave away]
[گذشته کامل: given away]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
گذاشتن دست دختر در دست داماد توسط پدر عروس در مراسم ازدواج
1.The bride was given away by her father.
1. پدر عروس دست عروس را در دستان داماد گذاشت.
2
لو دادن (اغلب غیرعمدی)
فاش کردن
معادل ها در دیکشنری فارسی:
لو دادن
to give something away
چیزی را لو دادن
The party was meant to be a surprise, but Sharon gave it away.
مهمانی قرار بود غافلگیری باشد، اما "شرون" آن را لو داد.
3
اهدا کردن
بخشیدن
معادل ها در دیکشنری فارسی:
نثار کردن
1.He gave away most of his money to charity.
1. او بیشتر پولش را به خیریه اهدا کرد.
2.I gave all my old clothes away.
2. همه لباسهای قدیمیام [کهنهام] را بخشیدم.
4
واگذار کردن (مسابقه)
باختن
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
give as good as get
give and take is fair play
give and take
give an inch
give an edge
give back
give best
give birth
give bunny ears
give care
کلمات نزدیک
give and take
give an example
give a speech
give a presentation
give a lecture
give back
give birth
give credit
give feedback
give in
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان