خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . مست کردن
2 . بهوجد آوردن
3 . مسموم کردن
[فعل]
to intoxicate
/ɪnˈtɑːksɪkeɪt/
فعل گذرا
[گذشته: intoxicated]
[گذشته: intoxicated]
[گذشته کامل: intoxicated]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
مست کردن
مدهوش کردن
formal
2
بهوجد آوردن
هیجانزده کردن
formal
3
مسموم کردن
formal
old use
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
dwelling house
dwelling
dweller
dwell time
dwell on
dwight davis
dwight filley davis
dwight lyman moody
dwindle
dwindle away
کلمات نزدیک
intoleration
interwoven
interstice
interred
interpreted
intracellular
intracranial
intramural
intrauterine
intrepidity
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان