خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . لانه سگ آبی
2 . کلبه
3 . گیر کردن
4 . اقامت داشتن (در اتاق یا خانه اجارهای)
[اسم]
lodge
/lɑʤ/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
لانه سگ آبی
کلبه سمور دریایی
مترادف و متضاد
beaver's den
2
کلبه
کابین
a ski lodge
کلبه اسکی
[فعل]
to lodge
/lɑʤ/
فعل ناگذر
[گذشته: lodged]
[گذشته: lodged]
[گذشته کامل: lodged]
صرف فعل
3
گیر کردن
1.The bullet lodged in her shoulder.
1. آن گلوله در شانهاش گیر کرده بود.
4
اقامت داشتن (در اتاق یا خانه اجارهای)
ماندن
معادل ها در دیکشنری فارسی:
اقامت کردن
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
lodestone
lodestar
lode
locution
locustidae
lodge in
lodge rat
lodger
lodging
lodging house
کلمات نزدیک
lode
locust
locum
locomotive
loco
lodger
lodging
lodgings
loft
lofty
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان