1 . عادت کرده
[صفت]

accustomed

/əˈkʌstəmd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more accustomed] [حالت عالی: most accustomed]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 عادت کرده خو گرفته

معادل ها در دیکشنری فارسی: آموخته مانوس
  • 1.I was not accustomed to such hot weather.
    1. من به چنین هوای گرمی عادت نداشتم.
  • 2.My eyes slowly grew accustomed to the dark.
    2. چشمانم به آرامی به تاریکی عادت کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان