1 . دم‌دست 2 . مهم
[عبارت]

at hand

/æt hænd/
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 دم‌دست نزدیک (شدن)

معادل ها در دیکشنری فارسی: دم دست
informal
مترادف و متضاد close by easy to reach nearby
  • 1.I couldn't find any tools at hand, so I was unable to fix the stove.
    1. من نتوانستم هیچ ابزاری دم‌دست پیدا کنم، برای همین نتوانستم اجاق گاز را تعمیر کنم.
  • 2.With the holiday season at hand, everyone is very excited.
    2. با نزدیک شدن فصل تعطیلات، همه خیلی هیجان‌زده هستند.

2 مهم مبرم

informal
مترادف و متضاد important pressing
  • 1.What's the issue at hand?
    1. موضوع مهم (حال حاضر) چیست؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان