1 . آب انداختن (سبزیجات و ...) موقع پخته شدن 2 . خلاصه شدن 3 . خلاصه کردن
[فعل]

to boil down

/bɔɪl daʊn/
فعل ناگذر
[گذشته: boiled down] [گذشته: boiled down] [گذشته کامل: boiled down]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 آب انداختن (سبزیجات و ...) موقع پخته شدن کم شدن حجم (سبزیجات و...) موقع پخته شدن

  • 1.Spinach tends to boil down a lot.
    1. اسفناج معمولاً خیلی آب می‌اندازد.

2 خلاصه شدن در نهایت به چیزی (یا جایی) رسیدن

  • 1.The original speech I had written got boiled down to about ten minutes.
    1. سخنرانی اصلی که نوشته بودم به حدوداً ده دقیقه خلاصه شد.

3 خلاصه کردن

  • 1.You can boil this down so that there are just two main categories.
    1. تو می‌توانی این را خلاصه کنی، تا فقط دو نوع گروه‌بندی داشته باشد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان