1 . اجبار
[اسم]

coercion

/koʊˈɜːrʒn/
غیرقابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 اجبار تهدید، فشار

معادل ها در دیکشنری فارسی: اجبار اکراه جبر زور زورگویی قهر
formal
  • 1.He claimed he had only acted under coercion.
    1. او ادعا کرد تنها تحت فشار آن کار را کرده است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان