1 . قهوه
[اسم]

coffee

/ˈkɑːfi/
غیرقابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 قهوه پودر قهوه

معادل ها در دیکشنری فارسی: قهوه
مترادف و متضاد joe
  • 1.Would you like some coffee?
    1. آیا قهوه میل دارید؟
decaffeinated/instant coffee
قهوه بدون کافئین/فوری
ground/real coffee
قهوه ساییده شده/واقعی
a jar/cup/mug of coffee
یک قوری/فنجان/لیوان قهوه
  • Jake had a quick breakfast and a mug of coffee.
    "جیک" یک صبحانه هول‌هولکی و یک لیوان قهوه خورد.
black/white coffee
قهوه بدون/با شیر (و شکر)
  • I'd like a black coffee, please.
    من قهوه تلخ می‌خواهم، لطفاً.
to make coffee
قهوه درست کردن
  • I'll make the coffee.
    من قهوه درست خواهم کرد.
to have/drink a coffee
قهوه خوردن
  • She stopped in a café to have a coffee.
    او در یک کافه توقف کرد و یک قهوه نوشید.
کاربرد واژه coffee به معنای قهوه
واژه coffee به معنای قهوه هم معنای دانه‌های تفت‌داده شده (رست‌داده شده) قهوه که از بوته‌های گرمسیری قهوه به دست می‌آید گفته می‌شود هم به پودری که از طریق این دانه‌ها تولید می‌شود. مثال:
"instant coffee" (قهوه فوری)
واژه coffee به نوشیدنی‌ای که از طریق دانه‌های قهوه تولید می‌شود نیز اطلاق می‌گردد. مثلا:
"decaffeinated coffee" (قهوه دیکف [بدون کافئین])
"black coffee" (قهوه تلخ)
واژه coffee به "فنجان قهوه" هم گفته می‌شود، به خصوص در کافه یا رستوران هنگام سفارش دادن از این واژه استفاده می‌شود:
".Two strong black coffees, please" (دو فنجان قهوه تلخ غلیظ، لطفاً.)
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان