1 . مبتذل
[صفت]

corny

/ˈkɔːrni/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: cornier] [حالت عالی: corniest]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 مبتذل زرد، پیش پا افتاده

معادل ها در دیکشنری فارسی: مبتذل
informal
مترادف و متضاد melodramatic
  • 1.a corny joke
    1. یک شوخی مبتذل
  • 2.I know it sounds corny, but it really was love at first sight!
    2. می دانم خیلی زرد به نظر میرسد ولی واقعا عشق در نگاه اول بود!
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان