1 . پوشاندن 2 . پوشش دادن 3 . پیمودن 4 . مساحت (مشخص) داشتن 5 . پوشش خبری دادن 6 . جلد 7 . روکش 8 . پوشش مالی 9 . پناه
[فعل]

to cover

/ˈkʌv.ər/
فعل گذرا
[گذشته: covered] [گذشته: covered] [گذشته کامل: covered]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 پوشاندن

معادل ها در دیکشنری فارسی: اندودن پوشاندن
مترادف و متضاد place something over protect put on top of shield reveal
to cover something/somebody (with something)
چیزی/کسی را (با چیزی) پوشاندن
  • 1. She covered him (up) with a blanket.
    1. او روی او را با پتو پوشاند [او روی او پتو کشید].
  • 2. The light was so bright that I had to cover my eyes.
    2. نور آنقدر روشن بود که مجبور شدم چشمانم را بپوشانم.
  • 3. The wind blew in from the desert and covered everything with sand.
    3. باد از سمت بیابان وزید و همه چیز را با شن پوشاند [پوشانده از شن شد].
to be covered in something
پوشیده از چیزی بودن
  • The players were soon covered in mud.
    بازیکن‌ها زود پوشیده از گِل شدند.

2 پوشش دادن شامل شدن، در بر گرفتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: پوشش دادن هم‌پوشی داشتن
مترادف و متضاد engulf include involve
to cover something
چیزی را پوشش دادن [در بر گرفتن]
  • 1. The book covers European history from 1789 to 1914.
    1. آن کتاب تاریخ اروپا را از سال‌های 1789 تا 1914 پوشش می‌دهد.
  • 2. The exam will cover all of the major Civil War battles.
    2. آن امتحان، تمامی مبارزات مهم جنگ داخلی را شامل می‌شود [در بر می‌گیرد].

3 پیمودن طی کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: پیمودن طی کردن
مترادف و متضاد travel
to cover something
چیزی را پیمودن
  • We covered 150 miles in four days.
    ما 150 مایل را در چهار روز پیمودیم.

4 مساحت (مشخص) داشتن

to cover something
مساحت (مشخص) داشتن
  • The town covers an area of 5 square miles.
    این شهر، منطقه‌ای به مساحت 5 مایل مربع است.

5 پوشش خبری دادن

to cover something
چیزی را پوشش خبری دادن
  • She's covering the US election for BBC television.
    او انتخابات آمریکا را برای شبکه تلویزیونی بی‌بی‌سی پوشش خبری می‌دهد.
[اسم]

cover

/ˈkʌv.ər/
قابل شمارش

6 جلد

معادل ها در دیکشنری فارسی: جلد کاور
مترادف و متضاد binding case
  • 1.Her picture is on the cover of several magazines.
    1. عکس او روی جلد چندین مجله است.
the back cover
جلد پشتی

7 روکش

معادل ها در دیکشنری فارسی: روپوش روکش سرپوش غلاف لفاف کاور
a plastic cover for a computer
یک روکش پلاستیکی برای کامپیوتر

8 پوشش مالی

  • 1.Do you have cover for accidental damage?
    1. آیا برای صدمات تصادفی پوشش مالی ارائه می‌دهید؟

9 پناه

to take cover
پناه گرفتن
  • They took cover under some trees until the rain stopped.
    آنها تا بند آمدن باران زیر چند درخت پناه گرفتند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان