1 . وسط صحبت کسی پریدن 2 . ناگهان جلوی خودروی دیگری پیچیدن (هنگام رانندگی) 3 . بی‌نوبت وارد صف شدن
[فعل]

to cut in

/kˈʌt ˈɪn/
فعل ناگذر
[گذشته: cut in] [گذشته: cut in] [گذشته کامل: cut in]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 وسط صحبت کسی پریدن حرف کسی را قطع کردن

مترادف و متضاد butt in
  • 1.She kept cutting in on our conversation.
    1. او مدام وسط حرف ما می‌پرید.

2 ناگهان جلوی خودروی دیگری پیچیدن (هنگام رانندگی)

  • 1.She cut in on a red Ford, forcing the driver to brake heavily.
    1. او ناگهان جلوی ماشین فورد قرمز پیچید و راننده را مجبور کرد محکم ترمز کند.

3 بی‌نوبت وارد صف شدن جلوی کسی در صف (بی‌نوبت) ایستادن

مترادف و متضاد push in
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان