1 . عروسک 2 . زن زیبا (جوان) 3 . آدم دوست‌داشتنی
[اسم]

doll

/dɑːl/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 عروسک

معادل ها در دیکشنری فارسی: عروسک لعبت
مترادف و متضاد puppet
  • 1.Lara loves playing with her dolls.
    1. "لارا" عاشق بازی‌کردن با عروسک‌هایش است.
کاربرد واژه doll به معنای عروسک
واژه doll به معنای "عروسک" به نوعی اسباب‌بازی بچه‌ها اشاره می‌کند که شکل انسان دارند یا به‌صورت بچه انسان هستند. مثلا:
"a rag doll" (یک عروسک پارچه‌ای)

2 زن زیبا (جوان) زن جذاب

informal
توضیح واژه doll
واژه doll گاهی اوقات برای توصیف یک خانم جوان و زیبا نیز استفاده می‌شود که البته این کاربرد قدیمی است.

3 آدم دوست‌داشتنی آدم باملاحظه

informal
  • 1.She's quite a doll.
    1. او آدمی بسیار دوست‌داشتنی است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان