1 . با سرعت و عصبانیت (برای کسی) چیزی نوشتن 2 . شلیک کردن
[فعل]

to fire off

/ˈfaɪər ɔf/
فعل گذرا
[گذشته: fired off] [گذشته: fired off] [گذشته کامل: fired off]

1 با سرعت و عصبانیت (برای کسی) چیزی نوشتن با سرعت و عصبانیت (به کسی) چیزی گفتن

  • 1.I fired off a furious letter to the editor.
    1. من با سرعت و عصبانیت نامه‌ای خشمگینانه به سردبیر نوشتم.

2 شلیک کردن تیراندازی کردن

  • 1.The nervous soldier fired off a few more bullets into the darkness.
    1. سرباز نگران چند تیر دیگر در تاریکی شلیک کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان