1 . رفت‌و‌آمد کردن 2 . وقت کردن (برای انجام کاری) 3 . دور زدن
[فعل]

to get around

/gɛt əˈraʊnd/
فعل ناگذر
[گذشته: got around] [گذشته: got around] [گذشته کامل: gotten around]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 رفت‌و‌آمد کردن گشتن، گشت‌وگذار کردن

informal
مترادف و متضاد commute
  • 1.The busses and subway make it easy to get around New York City.
    1. اتوبوس‌ها و مترو رفت‌و‌آمد در شهر نیویورک را ساده می‌کنند.

2 وقت کردن (برای انجام کاری)

  • 1.I haven’t gotten around to e-mailing him yet.
    1. هنوز وقت نکرده‌ام به او ایمیل بزنم.

3 دور زدن

informal
مترادف و متضاد avoid overcome
  • 1.A clever lawyer might find a way of getting around that clause.
    1. یک وکیل باهوش ممکن است راهی برای دور زدن آن بند پیدا کند.
  • 2.How are we going to get around the problem?
    2. چطور می‌توانیم این مشکل را دور بزنیم؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان