1 . بیرون رفتن 2 . بیرون آوردن 3 . پیاده شدن (وسیله نقلیه) 4 . از زیر (انجام کاری) در رفتن 5 . فرار کردن
[فعل]

to get out

/gɛt aʊt/
فعل ناگذر
[گذشته: got out] [گذشته: got out] [گذشته کامل: gotten out]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 بیرون رفتن خارج شدن

  • 1.In case of fire, get out by the nearest exit.
    1. در موارد [حین] آتش‌سوزی، از نزدیک‌ترین راه خروجی خارج شوید.
to get out of something
از جایی بیرون رفتن
  • Get out of my house right now.
    همین الان از خانه من برو بیرون.

2 بیرون آوردن خارج کردن

  • 1.She opened her bag and got out a pen.
    1. او کیفش را باز کرد و یک خودکار بیرون آورد.
  • 2.We must get the children out first.
    2. اول باید بچه‌ها را بیرون بیاوریم.

3 پیاده شدن (وسیله نقلیه)

  • 1.I opened the door and got out.
    1. در را باز کردم و پیاده شدم.
  • 2.I'll get out at the end of the road and walk from there.
    2. در آخر آن خیابان پیاده خواهم شد و از آنجا (به بعد را) پیاده خواهم رفت.

4 از زیر (انجام کاری) در رفتن انجام ندادن (کاری)

to get out of doing something
از زیر انجام کاری در رفتن
  • I’ll go swimming with you if I can get out of cleaning my room.
    با تو به شنا خواهم آمد، اگر بتوانم از زیر تمیز کردن اتاقم در بروم.

5 فرار کردن در رفتن

  • 1.I left the door open and the cat got out.
    1. من در را باز گذاشتم و گربه در رفت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان