[فعل]

to get over

/gɛt ˈoʊvər/
فعل گذرا
[گذشته: got over] [گذشته: got over] [گذشته کامل: gotten over]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 بهبود یافتن بهتر شدن

to get over something
از چیزی بهبود یافتن
  • I have only just got over flu.
    تازه از آنفولانزا بهبود یافته‌ام [تازه از شر آنفولانزا خلاص شده‌ام].

2 (بر چیزی) غلبه کردن کنار آمدن

to get over something
بر چیزی غلبه کردن
  • 1. He was disappointed at not getting the job, but he'll get over it.
    1. او از اینکه شغل را به دست نیاورد، ناامید شد، اما با آن کنار خواهد آمد.
  • 2. I'm trying to get over my fear of height.
    2. دارم تلاش می‌کنم بر ترسم از ارتفاع غلبه کنم.

3 باور کردن (چیزی ناخوشایند یا شگفت‌آور)

can't/couldn't get over something
چیزی را باور نکردن
  • I can't get over how rude she was.
    باورم نمی‌شود چقدر او بی‌ادب بود.
[عبارت]

get something over with

/gɛt ˈsʌmθɪŋ ˈoʊvər wɪð/
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 تمام شدن و رفتن (چیزی ناخوشایند)

informal
  • 1.I’ll be glad to get these exams over with.
    1. خوشحال می‌شوم این امتحانات تمام بشوند و بروند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان