1 . چربی 2 . چرب کردن
[اسم]

grease

/gris/
غیرقابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 چربی روغن، گریس

معادل ها در دیکشنری فارسی: چربی گریس
  • 1.You will need very hot water to get the grease off these plates.
    1. برای پاک کردن [شستن] چربی این ظروف، به آب بسیار جوش نیاز خواهی داشت.
[فعل]

to grease

/gris/
فعل گذرا
[گذشته: greased] [گذشته: greased] [گذشته کامل: greased]

2 چرب کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: چرب کردن روغن‌کاری کردن
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان