1 . (تلفن را) قطع کردن 2 . آویزان کردن
[فعل]

to hang up

/hæŋ ʌp/
فعل ناگذر
[گذشته: hung up] [گذشته: hung up] [گذشته کامل: hung up]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 (تلفن را) قطع کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: گوشی را گذاشتن
مترادف و متضاد pick up
  • 1.After I hung up I remembered what I'd wanted to say.
    1. بعد از اینکه قطع کردم، یادم آمد چه می‌خواستم بگویم.
  • 2.She said goodbye and hung up.
    2. او گفت خداحافظ و (تلفن را) قطع کرد.

2 آویزان کردن آویختن

  • 1.I hung up my wash on the line.
    1. لباس‌های شسته‌ام را از طناب آویزان کردم [لباس‌های شسته‌ام را روی طناب پهن کردم].
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان