1 . سبزی
[اسم]

herb

/ɜrb/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 سبزی گیاه دارویی

معادل ها در دیکشنری فارسی: سبزی گیاه
  • 1.dried herbs
    1. سبزی خشک‌شده
  • 2.Some special herbs can heal dangerous illnesses.
    2. برخی گیاهان دارویی خاص می‌توانند بیماری‌های خطرناک را درمان کنند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان