1 . بوسیدن 2 . بوسه 3 . مختصر و مفید
[فعل]

to kiss

/kɪs/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: kissed] [گذشته: kissed] [گذشته کامل: kissed]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 بوسیدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: بوسیدن ماچ کردن
مترادف و متضاد brush one's lips against peck smooch
  • 1.He kissed the children good night.
    1. او به بچه هایش شب بخیر گفت و آنها را بوسید.
  • 2.She kissed him on the cheek.
    2. او گونه اش را بوسید.
[اسم]

kiss

/kɪs/
قابل شمارش

2 بوسه بوس

معادل ها در دیکشنری فارسی: بوس بوسه ماچ
مترادف و متضاد peck smooch x
  • 1.a kiss on the lips
    1. بوسه‌ای بر لب‌ها
  • 2.Give me a kiss!
    2. یه بوس بهم بده [بوسم کن]!
[عبارت]

KISS

(Keep it Short and Simple)
/kɪs/
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 مختصر و مفید مختصر و ساده

تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان