1 . سواد
[اسم]

literacy

/ˈlɪtərəsi/
غیرقابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 سواد

معادل ها در دیکشنری فارسی: سواد
مترادف و متضاد illiteracy
  • 1.cultural literacy
    1. سواد فرهنگی
  • 2.Far more resources are needed to improve adult literacy.
    2. منابع بسیار بیشتری نیاز است تا سواد بزرگسالان بهتر شود.
  • 3.The country has a literacy rate of almost 98%.
    3. سطح سواد آن کشور تقریبا 98% است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان