1 . آشوب
[اسم]

pandemonium

/ˌpændəˈmoʊniəm/
غیرقابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 آشوب غوغا، جنجال

معادل ها در دیکشنری فارسی: مهلکه
مترادف و متضاد chaos disorder uproar
  • 1.Pandemonium broke out when the news was announced.
    1. آشوبی به پا شد وقتی اخبار اعلام شد.
  • 2.There was pandemonium in the classroom till the head appeared.
    2. در کلاس جنجال بود تا اینکه مدیر سر رسید.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان