1 . قابل لمس
[صفت]

tangible

/ˈtænʤəbəl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more tangible] [حالت عالی: most tangible]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 قابل لمس محسوس، ملموس، عینی

معادل ها در دیکشنری فارسی: ملموس محسوس
  • 1.Other tangible benefits include an increase in salary and shorter working hours.
    1. سایر مزایای ملموس شامل افزایش حقوق و کاهش ساعات کاری است.
  • 2.We need tangible evidence if we're going to take legal action.
    2. ما اگر می خواهیم اقدام قانونی کنیم به مدارکی عینی نیاز داریم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان