1 . سال
[اسم]

year

/jɪr/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 سال

معادل ها در دیکشنری فارسی: سال سنه
مترادف و متضاد calendar year twelve-month period
  • 1.2006 was one of the worst years of my life.
    1. 2006 یکی از بدترین سال‌های زندگی من بود.
in the year ...
در سال ...
  • Britain was invaded in the year 1066.
    در سال 1066، بریتانیا مورد تاخت‌وتاز قرار گرفت.
all year round
تمام سال
  • The museum is open all year round.
    موزه تمام سال باز است.
for ... years
(به مدت) ... سال
  • Elaine worked in Italy for two years.
    "ایلین" دو سال در ایتالیا کار کرد.
to be ... years old/years of age
...سال سن داشتن
  • Her son is six years old.
    فرزند او شش سال سن دارد.
... year/years ago
... سال پیش
  • 1. He joined the company a year ago.
    1. او یک سال پیش به شرکت ملحق شد.
  • 2. She gave up teaching three years ago.
    2. او سه سال پیش، تدریس را رها کرد.
the academic/school/tax year
سال تحصیلی/مالیاتی
  • The school year is divided into three trimesters.
    سال تحصیلی به سه نیم‌ترم [سه دوره سه ماهه] تقسیم می‌شود.
over the years
در طول سال‌ها/طی سال‌ها
  • We've had a lot of fun over the years.
    ما در طول سال‌ها خیلی اوقات خوشی داشتیم.
in years
در طول سال‌ها
  • That's the best movie I've seen in years.
    این بهترین فیلمی بود که در طول سال‌ها دیده‌ام.
for years
سال‌ها
  • They haven't seen each other for years.
    آنها سال‌هاست که همدیگر را ندیده‌اند.
کاربرد واژه year به معنای سال
year یا سال به یک دوره 12 ماهه گفته می‌شود که 365 و یا 366 روزه است. واژه year با حرف‌های اضافه مختلفی مثل "in" به معنای "در" و "during" به معنای "طی" به کار می‌رود. مثال: "2017 in the year" (در سال 2017). "during the last year" (طی سال گذشته)
[عبارات مرتبط]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان