1 . مدیریت کردن 2 . موردخطاب قرار دادن
[فعل]

dirigir

/dˌiɾixˈiɾ/
فعل بی قاعده فعل گذرا
[گذشته: dirigí] [حال: dirijo] [گذشته: dirigí] [گذشته کامل: dirigido]

1 مدیریت کردن گرداندن، اداره کردن

  • 1.No le gusta mucho dirigir el hotel; preferiría trabajar en un restaurante.
    1. او خیلی از مدیریت کردن هتل خوشش نمی‌آید؛ ترجیح می‌دهد که در رستوران کار کند.

2 موردخطاب قرار دادن خطاب کردن (dirigirse)

  • 1.Me sorprendió cuando se dirigió a mí en inglés.
    1. وقتی او به انگلیسی من را موردخطاب قرار داد، من متعجب شدم.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان