1 . کلمه 2 . قول 3 . نوبت صحبت
[اسم]

la palabra

/palˈaβɾa/
قابل شمارش مونث
[جمع: palabras]

1 کلمه واژه

  • 1.Estoy buscando una palabra de cinco letras.
    1. من دنبال یک کلمه پنج‌حرفی می‌گردم.

2 قول

  • 1.Ana te dio su palabra que no contaría el secreto.
    1. "آنا" به تو قول داد که راز را برملا نکند.

3 نوبت صحبت

  • 1.El presidente dio la palabra a los candidatos para realizar sus presentaciones.
    1. رئیس نوبت صحبت را به نامزدها داد تا سخنرانی‌شان را انجام دهند.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان